آموزش هنر کسب‌وکار

آموزش هنر کسب‌وکار

مترجم:شیدا سالاروند

منبع: The EFMD Business Magazine Iss. 1 vol.11

امریک پیرودیو دو شارلت[۱] شرح می‌دهد که مرکز رشد مدرسه‌ی کسب‌وکار چگونه برای تولید «کارآفرین» هنر و آموزش مدیریت را با هم ترکیب می‌کند.

مجسمه‌ای انتزاعی در ورودیِ اصلی سالنِ شرکتی چندملیتی، بنیادی هنری که یک مدیرعامل دیوانه‌ی نقاشی آن را پایه‌گذاری کرده، هنرمندِ مقیمی که اثرش بازتاب‌دهنده‌ی زندگی کاری در شرکت است، مدارس کسب‌وکاری که از رهگذر برنامه‌های مدیریتِ هنر، نمایشگاه‌ها و کلوب‌های دانشجویی هنر را به محوطه‌ی دانشگاه می‌آورند- پس کسب‌و‌کار و هنر همیشه هم دو دنیای جدا از هم نیستند.

علی‌رغم چنین ابتکارات عملی، هنوز برخی می‌گویند جایی که پای هنر در میان است، «کسب‌و‌کار» واژه‌ا‌ی ناپاک است. کسب‌‌وکار به جای این که نوعی آزادی خلاقانه داشته باشد که مشخصه‌ی امر هنری است بوی سازش و تجاری کردن می‌دهد.

با این حال، حقیقت محض این است که هنرمندان مجبورند برای بقا هنر خود را بفروشند. درست است که چنین دیدگاهی ممکن است با ایده‌آل‌های متعالی جور درنیاید اما نمی‌توان کتمان کرد که کسب‌و‌کار لاجرم بخش حیاتیِ ارتزاق کردن از هنر است. بنابراین، اگر مدارس مدیریت واقعا تلاش کنند تا به هنر و کسب‌و‌کار هم‌چون دو حیطه که متقابلا سودمند هستند نگاه کنند چه؟

این‌جا درباره‌ی معاملات مربوط به حمایت‌های مالیِ صرف یا بخشش‌های عجیب‌وغریب حرف نمی‌زنیم. مدارس کسب‌وکار باید تشخیص دهند که مهارت‌های مورد نیاز برای سرپرستیِ شرکت به نحو چشم‌گیری شبیه به مهارت‌هایی‌اند که برای ارتزاق از هنر به آن‌ها نیاز داریم. هنرمندی که تلاش می‌کند و آرزو دارد تبدیل به هنرمندی موفق شود به برنامه‌ای برای کسب‌وکار، مهارت‌های ارتباطی، تکنیک‌های فروش و به نوعی از ارتباطات جمعی نیاز دارد تا بتواند برای کارش حمایت و سرمایه بیاورد.

بدین شکل، هر هنرمندی که نان هنرش را می‌خورد مجبور است روحی کارآفرینانه داشته باشد. او باید برای موفقیت همان منطقِ استارت-آپ را دنبال کند: ایده‌ای بکر باید به بار بنشیند، باید به مخاطب دست پیدا کرد و راهی برای رسیدن به این مخاطبانِ هدف اندیشید. وقتی این جنبه‌ها کنار هم قرار گیرند تصویری ارائه می‌دهند که شاید بتوان به بهترین شکل به آن تعریف «کارآفرین» داد.

photo_2017-03-12_10-22-09

این همان چیزی است که هنرمندِ مشهور فرانسوی، فابریس ایبِر[۲]، در دهه‌ی هشتاد میلادی به آن باور داشت. ایبِر که در حلقه‌های هنریِ مدرن در سرتاسر جهان معروف بود همواره ته دلش معتقد به آن چیزی بود که کسب‌وکار می‌تواند برای هنرهای زیبا به ارمغان بیاورد. او از همان ابتدای مسیر شغلی‌اش این رویکرد را پذیرفته بود در حالی که هنرمندان دیگر از کار کردن با شرکت‌ها اجتناب می‌کردند. ایبِر تا سال ۱۹۹۱ کسب‌وکاری شراکتی راه انداخته بود که به او اجازه را داد تا رکورد ساخت بزرگ‌ترین قالب صابون دنیا را که به شکل خودنگاره طراحی شده بود بزند. او در سال ۱۹۹۴ شرکتی با مسئولیت محدود پایه‌گذاری کرد تا گفتگوی بین هنرمندان و صاحبان کسب‌وکار را ارتقا دهد.

این رویکرد منبع الهام او شد و باعث شد بر روی نقشه‌ی هنر مدرن جایگاه پیدا کند. نمایشگاه‌هایی از آثار ایبِر در کشورهای دوردست از ژاپن گرفته تا ایالات متحده‌ی امریکا، نروژ، روسیه، کانادا، سوئیس و مکزیک بر پا شده است.

ایبِر متقاعد شد- کما این که هنوز هم بر این باور است- که ارتباط بین هنر و آموزش کسب‌وکار باید توسعه‌ی بهتری پیدا کند. تجربه‌ی خودش به او یاد داده که خالقان هنر به‌راستی می‌توانند از آن نوع دانشی که مدارسِ کسب‌وکار عرضه می‌کنند بهره ببرند. آن‌چه که به عنوان فلسفه‌ای شخصی آغاز شده بود وقتی ایبِر تبدیل به یکی از موتورهای محرکه‌ی کلیدی در افتتاح مرکز رشد کسب‌وکار برای هنرمندان شد شکلی عینی گرفت. او در این زمینه اولین نفر در حیطه‌ی کاری خودش بود.

این مرکز رشد که تحت عنوان کارگردان‌ها[۳] به کار خودش ادامه می‌دهد در غرب فرانسه شروع به کار کرد و در سال آموزشی ۲۰۱۳-۲۰۱۴ دست به جذب اولین گروه از دانشجویان زد. ایده‌ی انتخاب شهر نانت به عنوان پایگاه اصلی از همان آغاز خودش را تحمیل کرد. برای راه انداختن کسب‌و‌کار جدید چه جایی بهتر از شهری  بود که ایبِر در آن هنر خوانده بود و طی سال‌ها با زیرکی از مرکزی صنعتی به محیطی فعال برای فرهنگ و هنر تبدیل شده بود؟

کارگردان‌ها که سراغ اطلاعات خود که در بلندمدت از هر دو مدرسه‌ی قبلیِ هنر، [۴]ESBANM و مدرسه‌ی اُدنسیا[۵] به دست آورده بود رفته بود حالا دیگر آمادگی داشت تا درهای خود را باز کند.

مبنای کار این است که به نسل جدیدی از هنرمندان ذکاوتِ در کسب‌وکار که بسیار به آن نیازمندند داده شود. این هنرمندان که ایبِر آن‌ها را بر اساس استعداد و توانایی‌اشان برای تبدیل ایده‌ای مشخص به واقعیت انتخاب می‌کند با متخصصان هر دو مدرسه و هم‌چین با خودِ ایبِر همراه می‌شوند.

ESBANM اطمینان حاصل می‌کند که کارآفرین‌ها به برترین دانش فنی دسترسی داشته باشند؛ این در حالی است که مشاوره‌ها‌ی خلاقانه و تعیین‌کننده‌ی ایبِر هم‌چنان در دسترس است. در این میان اُدنسیا چهار نوع کلاس کسب‌وکار ارائه می‌کند که به مشکلات دنیای اقتصاد معاصر، دنیای شرکت‌ها، حمایت مالیِ از هنرها و بازار معاصر هنر می‌پردازد. مرکز رشد که شامل سه دانشکده‌ی اُدنسیا و هسته‌ای از چهار متخصص از مدرسه‌ی هنرهای زیبا است علاوه بر شبکه‌ی حمایتی خود تکنیک‌های ویدئویی هم ارائه می‌دهد.

به لطف سرمایه‌گذاری شرکت‌های شریک و کمک‌های مالی، دوره‌ی رشد برای هنرمندان منتخب هزینه‌ای در پی ندارد. تنها حیطه‌ی کار این هنرمندان ارائه‌ی ایده‌ای جذاب در عرض دوازه ماه و تبدیل کردن آن به واقعیتی هنری در پایان این دوره است.

کار مرکز رشد در دو سال آغازین فعالیت خود محک زدن این رویکرد در مقیاس وسیعی از پروژه‌ها بود که راه درازی را برای اثبات ارزش خود پیموده بودند.

یک مورد موفقیت‌آمیز حاصل همکاری تنگاتنگ با خانواده‌‌ای از تولیدکنندگان عطر بود. این خانواده رایحه‌ای تولیده کرده بودند که تداعی‌کننده‌ی شهر نانت بود؛ ترکیبی از عناصری چون بوی یُدِ رودخانه‌ی لوآر[۶]، رایحه‌های فعالیت‌های صنعتی و بوی لنگرگاه‌های باری. این عطر چون مه‌ای که عموم مردم از میان آن می‌گذشتند در هوا پخش می‌شد و به لباس‌هایشان می‌چسبید. هنرمند دیگری با شرکت کاشت و پرورش گلِ مایلَن[۷] همکاری کرد و کسب‌وکاری مهم و بین‌المللی که مربوط به گل بود راه انداخت تا گل رُزِ جدیدی تولید کند که به‌قدری سریع از خود لکه به جا می‌گذاشت که می‌شد از رنگ‌دانه‌‌اش مستقیما برای طراحی استفاده کرد.‌

پس از دو سال اعمال تغییرات برای تولید محصولی بی‌نقص، فارغ‌التحصیلان سال ۲۰۱۶-۲۰۱۵ این امکان را فراهم کردند تا قطعه‌ی نهایی به پازل هنر و آموزش کسب‌وکار اضافه شود. دانشجویان دوره‌ی مدیریت فرهنگی اُدنسیا برای اولین بار هنرمندان مرکز رشد را آموزش دادند. یکی از این هنرمندان در برنامه‌ی تبادل دانشجو از مدرسه‌ی تاریخ هنرِ موزه‌ی لوور[۸] در این دوره شرکت کرده بود و هنرمند دیگری از مدرسه‌ی مهندسی که مدرسه‌‌ای همکار به حساب می‌آمد آمده بود.

هنرمندان و دانشجویان هر ماه هم‌دیگر را ملاقات می‌کردند. این یعنی می‌شد به پروژه‌های هنرمندان نظارت کرد و به طور هم‌زمان نیازهایشان را مورد ارزیابی قرار داد. چهار هنرمند که از همان آغاز کار آموزش دیده‌اند تا ذهنیت کسب‌وکاری داشته باشند، مجموعه‌ای از مهارت کسب کرده‌اند که امید می‌رود باعث شود از هنرشان پول دربیاورند.

یک مثال رِژان پیتاوین[۹] است، تمام مفهومی که او از آن صحبت می‌کند راهی جدید برای احتساب زمان نیست. «ساعت درصدی» او نشان دادن زمان را به شکل سنتی کنار می‌گذارد و در عوض نشان می‌دهد چند درصد از ۲۴ ساعت گذشته و یا هنوز از آن باقی مانده است. این حرف، حرفی هنرمندانه است اما به لطف کارگردان‌ها ایده‌ای است که پشتوانه‌ی تجاری دارد و می‌‌شود آن را تبدیل به محصولی واقعی کرد.

دانشجویان اُدنسیا پیتاوین را به میتو[۱۰] معرفی کردند که مجمع شرکت‌های فنی و الکترونیکی است که همه در غرب فرانسه مشغول به کار هستند. پس از این که اطلاعات اولیه در همان آغاز پروژه به میتو داده شد این مجمع هم‌اکنون مشغول کمک به این هنرمند است تا شرکت‌هایی را پیدا کند که مشتاق‌اند در تولید انبوه این نوع ساعت سرمایه‌گذاری کنند.

هنرمندان دیگر هم مثل پیتاوین که در سال ۲۰۱۶ پذیرش شده‌اند هم‌چنان مشغول کار بر روی پروژه‌هایشان هستند. این هنرمندان از آموزشی که سه دانشجو به آن‌ها داده‌اند سود جسته‌اند. کار آن‌ها به طرق مختلف دنیای کسب‌وکار را یکپارچه می‌کند.

یکی از این روش‌ها ارتباط با شرکت‌هایی است که بتوانند نقش مشاوران فنی و شریک را ایفا کنند تا به بهترکردن ایده‌ی فرانسوا وانرو[۱۱] برای تولید هنری کمک کند که نشان‌دهنده‌ی کاربردهای مختلف یک قطعه زمین در طی سالیان است. کاربرد این لایه‌های زمین درست مثل لایه‌های زمین‌شناسی از لحاظ بصری بینشی قابل‌ملاحظه از تجدید حیات شهری به دست می‌دهد.

وانرو برای مرتفع کردن این چالش باید ماده‌ی صنعتی درستی تامین کند تا امکان تولید این لایه‌ها ایجاد شود.‌ این ایده می‌تواند تبدیل به ایده‌ی تجاریِ مطمئنی شود چرا که باستان‌شناسان از پیش تمایل‌اشان را برای استفاده از این تکنیک تکمیل‌شده‌ ابراز کرده‌اند تا به کمک آن مخاطبانشان را در جریان نتیجه‌ی حفاری‌هایشان قرار دهند.

یکی دیگر از هنرمندان پذیرش‌شده در سال ۲۰۱۶ مشغول کار کردن بر روی مجموعه‌ی محدودی از مجسمه‌های کشتی غرق‌شده‌ی اریکا[۱۲] و آثاری است که با پاشیدن رنگ‌روغن بر روی بوم خلق می‌شوند. البته، این  مجسمه‌ها ساخته‌ی دست هنرمند نخواهد بود بلکه در عوض با استفاده از قالبی صنعتی تولید می‌شوند.

آخرین هنرمند تصمیم گرفته به جنبه‌ی تاریک لیبرالیسم حمله کند؛ آن هم با کار کردن بر روی تولید اجرای تئاتر که بر مبنای دیدگاه‌های جمع‌آوری‌ شده‌‌ی کارکنان دفتری و فلزکاران شرکت‌های واقعی است.

بقیه‌ی دانشجویان پذیرش‌شده‌ی سال ۲۰۱۶ و هم‌چنین دانشجویان سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ که حالا به عنوان هنرمند صاحب شغل‌های باثبات هستند باعث موفقیت کارگردان‌ها شده‌اند. دست‌آوردهای کارگردان‌ها به احتمال زیاد منجر به گشایش مدرسه‌ی تابستانی برای کارآفرین‌ها خواهد شد.

اما مرکز رشدی که پایگاه‌اش در شهر نانت واقع شده می‌تواند به بهترین شکل آغازگر موجی جهانی برای ایجاد چنین موسساتی باشد. این فقط اولین گام  فابریس ایبِر است. با توجه به تاریخچه‌ی بین‌المللی و ارتباطاتی که دارد بر پا کردن شبکه‌ی جهانی چنین مرکز رشدی در آینده‌ی نزدیک احتمالا تبدیل به واقعیت می‌شود. شاید هنرمندان و مدارس کسب‌وکار به این نتیجه رسیده باشند که واقعا می‌توانند با هم کنار بیایند و متقابلا برای هم سودمند باشند.

 

[۱] Emeric Peyredieu du Charlat

[۲] Fabrice Hyber

[۳] Les Réalisateurs

[۴] L’Ecole Supérieur des Beaux Arts de Nantes Métropole

[۵] Audencia

[۶] Loire

[۷] Meilland

[۸] Louvre Museum

[۹] Réjean Peytavin

[۱۰] MEITO

[۱۱] Françoise Vannneraud

[۱۲] اشاره به فاجعه‌ی زیست‌محیطی «اریکا» که در سال ۱۹۹۹ اتفاق افتاد. نفتکش اریکا در این سال در آب‌های سواحل بروتاین غرق شد و نفت آن آب‌های منطقه را آلوده کرد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

All Right Reserved By